سو استفاده از ناسیونالیسم ایرانی
اصل مقاله را ببینید.
تحلیل اخبار و وقایع سیاسی اقتصادی و اجتماعی ایران
اصل مقاله را ببینید.

فيلم كاملا نمادين است. در ظاهر مي بينيم كه ناصرمعاصر و شريك او آقاي مقدم دچار ورشكستگي شده اند. ناصر شريكش را با صحنه سازي وادار به فرار مي كند و از همسرش(گلرخ) درخواست مي كند تا بيايد با مبلغ 250 ميليون موجودي اش چك ها را به قيمت يك سوم بخرد تا او از زندان آزاد شود و در صورتي كه موفق شود او را از زندان نجات دهد هديه خيلي خوبي به او مي دهد. رابطه گلرخ و ناصربه دليل ارتباط ناصر با منشي شركت(فرشته) تيره شده و گلرخ مدتهاست در خانه پدرش زندگي مي كند. گلرخ پس ازشنيدن ماجراي ساختگي از زبان ناصر احساساتي شده و شجاعانه پاي در راهي مي گذارد كه در آن كتك مي خورد انواع بي حرمتي ها را مي بيند وحتي مورد تجاوز قرار مي گيرد. در طي مبارزه از راههاي مختلفي به او كمك مي شود يكي(به عنوان دوست دبيرستاني ناصر) به او ماشين مي دهد يكي به او اسلحه هديه مي كند و . . . و حتي در اين راه عليرغم ميل باطني از رقيب زناشويي خود(فرشته) نيز كمك مي گيرد. در پايان متوجه مي شود كه ماجرا چيز ديگري بوده: ناصر معاصر750 ميليون پول شركت را بالا كشيده و شريكش را فراري داده و گلرخ با اين مبارزه و خريد چكها به قيمت يك سوم قيمت واقعي مبلغ 500 ميليون نقد برايش فراهم كرد. در انتهاي فيلم نيز ناصر هديه اي را كه وعده كرده بود به گلرخ مي دهد كه طلاقنامه است و مي گويد چيزي كه خيلي منتظرش بودي.
درسرتاسر فيلم نماد هايي به كرات ديده مي شود كه بيان كننده استعاري بودن اشخاص و ماجراي فيلم است: ابتدا فيلم با صداي آژير و غرش هواپيما شروع مي شود كه ياد آور روزهاي جنگ و روزهاي بمباران هاي هوايي است. در خيابانها و به صورت پس زمينه مدام صحنه رژه بسيجيان يا سنگربندي هاي خيابان يا موتورسواران بسيجي را نشان ميدهد كه كاملا فضاي نظامي گري را در ذهن تداعي مي كند. در تيتراژفيلم دوربين بلافاصله بعد از شعار مرگ بر بي حجاب عكسي از راهپيمايي هاي زنان دوران انقلاب را نشان مي دهد. فيلم پر است از نمايش پوسترهاي اسطوره اي جنگ و اعزام به جبهه.
در واقع اين فيلم ماجراي جنگ 8 ساله را روايت مي كند. ناصر معاصر حاكمان جمهوري اسلامي هستند كه با طرحي ساختگي جوانان اين كشور(گلرخ) را به تهييج در آورده و به جنگي فرستادند كه باني اصلي آن خودشان بودند. آنان با اشغال سفارت آمريكا جرقه آغازين جنگي ويرانگر را شعله ور كردند. آنها مانند ناصر معاصر به جوانان وعده شهادت(هديه طلاقنامه براي گلرخ) مي دادند درحاليكه فرزندان خودشان در آمريكا مشغول جهاد علمي بودند(محسن هاشمي).
علاوه بر آن استاد بيضايي در اين فيلم سعي كرده است حتي ثانيه اي را براي بيان افكار روشنفكرانه اش از دست ندهد خواه به موضوع فيلم ربط داشته باشد و خواه نداشته باشد مانند:
در يك قسمت از فيلم گلرخ درباره وضعيت خودش(درواقع وضعيت قشر تحصيلكرده و روشنفكر جامعه) به كارگران ساختماني چنين مي گويد:
بهتون دلخوشي ميدم پدربدبخت من كه سي سال براي فرهنگ اين كشور كار مي كنه براي